تبليغاتX
دلنوشته ها دانشجويان برق قدرت دانشگاه سمنان

تبریک های سؤالی؟

خوشحالم که در آخرین ساعات سال 89 هجری شمسی و به تعبیری عمیق تر دهه هشتاد در اتاق تفکر خویش نشسته ام و آخرین کلمات سال را به روی کاغذ می آورم و زمانی که به سفیدی این کاغذ فکر می کنم ، از خودم خجالت می کشم . آیا در جایگاهی هستم که با قلم خویش این سفید کاغذ را به سیاهه ای همچون ذهن خویش تبدیل کنم؟ من چقدر خودخواهم !

چه کنم که سفید تر از کاغذ ، وجودی و بی رنگ تر از سفیدی ، رنگی نیافتم . سال 89 را با 8 خاطره بد و 9 خاطره خوب به پایان می رسانم ولی چه کنم که برای رهایی از 13 باید منتظر یه قرن جدید باشم!

سال 90 را به اندیشه 9 خاطره خوب و 0 خاطره بد شروع می کنم . کاش می توانستم در این سال جدید همانطور که همه چیز از اول شروع می شود ، ذهنم را نیز از اول شروع کنم. کاش دستگاه تفکرم یک دکمه reset داشت و با فشردن آن همه چیز پاک می شد . همه چیز از اول شروع می شد!

آقایان! من به چرایی جهان کاری ندارم من به دنبال یافتن پاسخی برای جهانی از چراها هستم .

خدای من! حتما سال 90 نیز با خود 90 چرای تازه خواهد آورد. آقایان! کسی مایل است تا مقداری از طعم سؤال هایم را بچشد؟ ( و چه عملی بیشتر از پرسش می تواند عزیز و عذاب آور باشد ؟)

اما گاهی هم شاید جملات خبری باشد . گاهی که زندگی آن سوی ساده و پست و دوست داشتنی خود را به رخ می کشد ، فرصتی و استحقاقی برای سؤال نمی ماند ( و خدا می داند که سؤالات چقدر مقدسند) و این روز ها خبری ترین و مقدس ترین و زیباترین جمله خبری خداوند در تک تک ذرات عالم در حریان است : "و اینک بهار می آید ! "

آقایان ! شاید مرا ملامت کنید و بگویید که این جمله علامت تعجب دارد . که "بهار می آید " و همین و بس و "!" در کار نیست . باشد! حق با شماست . اصلاً حق با همه است و حق با کسی نیست که سؤال می کند . الان هم حتماً توقع دارید عیدی هم به شما بدهم ! باشد ! یک سبد پر از سؤال های بی پاسخ برای شما !

امتياز : 4 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب ها: ,
? +? نويسنده: علی اکبر نیکو ? تاريخ: 6 / 1 / 1390 ? موضوع: ادب و هنر,دلنوشته ها, ?

نا امیدی به مثابه یک عادت

چیز هایی که الان قرار است بنویسم به شدت جدی اند . گاهی مقولات بسیار جدی را نمی شود نوشت یا حتی دید. گاهی چیز های جدی را نمی شود شنید . گاهی این "جدی ها " آنقدر دردناک و هراس آور و واقعی اند که باید آنها را جایی  غریب و دور از دسترس گذاشت تا هر از گاهی ، یواشکی نگاهی به آن انداخت . این " جدی ها " را نمی شود تفسیر کرد . باید آنها را در یکی از اتاق های ذهنت حبس کنی تا هر از گاهی از قفل در به آن خیره شوی . تا بیشتر نا امید نشوی .
داستان زیاد پیچیده نیست . برعکس از شدت سادگی است که اینگونه پیچیده می نماید . داستان این است که " ما باید چه کنیم ؟ " . شاید این سؤال منشأ تمام نا ملایمات ذهنی یک جوان باشد . شاید یک فیلسوف نیز به آن پاسخی نداشته باشد . اما منظور از مطرح شدن این بحث ، استدلال های روتین روانشناسانه و جامعه شناسانه نیست . شاید بیشتر یک تلاش فردی غیر منطقی باشد برای رسیدن به پاسخ هایی که احتمالا وجود ندارد و اگر هم درصدی قائل به وجود پاسخ باشیم ، می توان بهانه این سیاهه را در آن جست .

ما باید چه کنیم ؟

اینکه یک دانشجو/محصل/انسان در چه مقطعی قرار دارد و اینکه در این مقطع به چه هدفی باید دست یابد را باید در نرم افزاری جست که بر روی طرز فکر/ مغز /روح آن فرد نصب گردیده است .پاسخ اینکه باید به کجا برسیم و باید چه هدفی را دنبال کنیم خود ریشه در آن نرم افزار کذایی دارد.
ما در جامعه ای زندگی می کنیم که نه آزادی بی محاباگونه غربی در آن حاکم است و نه نمود های اصیل ارزشهای مذهبی . شاید اگر کمی تلخ به قضیه نگاه کنیم می توان گفت ، از هر دو فرهنگ فقط زوایای منفیشان برایمان باقی مانده است . شاید عده ای این واقعیت عریان جاری در بستر جامعه را با ایدئولوژی های منفعت طلبانه ، "توجیه" کنند ، اما تنها آنهایی که درد درک حقایق را دارند ، این تلخی را با گوشت و پوست خود درک می نمایند.

ما باید چه کنیم ؟

این که در این مقطع از زندگی ( زندگی ؟!) دلمان به این خوش است که در حال تحصیل هستیم ، یا می خواهیم به عنوان مهندس به جامعه خدمت کنیم ، یا ... . اینها فقط وقتی معنا دارند که هدفمند باشند . در غیر این صورت اگر صرف مهندس شدن مدنظر باشد ، مهندس برق و مهندس مواد هر دو مهندسند ، پس چرا برویم با سختی های رشته برق خودمان را نابود کنیم (!) دور هم کمی مواد به بدن می زنیم و منتظر مدرک لیسانس ! ( البته منظور از رشته مواد در اینجا ، مصداقی از تمامی رشته های آبکی است که صفت مهندس بعد از چهار سال شامل آنها هم می شود. موادی ها ناراحت نشوند! ).
اما هدف چیست ؟ چرا در قشر وسیعی از جامعه ( که نگارنده تنها خود را نماینده آنان می داند) ناامیدی موج می زند؟ مگر "امید" در سایه فضیلتی به نام " هدفمندی" نمی تواند معنا یابد ؟ این فقدان هدف در شدت رفاه جامعه است ؟ در شدت فقر اقتصادی ؟ یا فقر فرهنگی یا ایدئولوژیکی ؟ یا شاید ریشه تمام اینها فقر مذهبی باشد ؟ ( منظورم از مذهب معنویت است )


ما باید چه کنیم ؟


شاید امید یک خصیصه باشد. شاید امید یک تکنیک است . نوعی تکنیک اکتسابی که فرد یا باید آن را یاد بگیرد یا باید به او یاد داده باشند. اینجا باز به بحث آن نرم افزار کذایی بر می گردیم . اینکه بانیان آن نرم افزار ذهنی ( که فرد با آن زندگی می کند و به موجودیتش واقعیت می بخشد ) چه کسانی هستند و والدین در این پروسه چه کسانی هستند ، نیز محل بحث است . افراد باید یاد بگیرند و یا یاد گرفته شوند که نا امید نباشند ! آیا امید تکنیک است ؟!
همانطور که گفتم هدف این بحث ارائه یک دلیل محکمه پسند جامعه شناسانه یا روانشناسانه و ایدئولوژیک نبوده است . اینها تنها درد دل گونه است برای کسانی که عادت کرده اند . کسانی که یادگرفته اند هدفمند باشند و کسانی که در پس کمبود ها و تناقضات و درد ها و بدافزار ها(!)، به نا امیدی عادت کرده اند.


ما باید چه کنیم؟


بله گاهی مقولات بسیار جدی را نمی شود نوشت یا حتی دید. گاهی چیز های جدی را نمی شود شنید . گاهی این "جدی ها " آنقدر دردناک و هراس آور و واقعی اند که باید آنها را جایی  غریب و دور از دسترس گذاشت تا هر از گاهی ، یواشکی نگاهی به آن انداخت . این " جدی ها " را نمی شود تفسیر کرد . باید آنها را در یکی از اتاق های ذهنت حبس کنی تا هر از گاهی از قفل در به آن خیره شوی . تا بیشتر نا امید نشوی ...

امتياز : 4 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب ها: ,
? +? نويسنده: علي تبیانیان ? تاريخ: 22 / 12 / 1389 ? موضوع: دلنوشته ها, ?

افتضاحی به نام "سیستم جامع دانشگاهی گلستان"

ایهاالناس به دادمان برسید ! اینها ما را بیچاره کردند . آب خوش از گلویمان پایین نمی رود از دستشان . این چه بساطیست ؟ این چه سایتی است ؟ این چه دانشگاهیست ؟

من نمی دانم تقصیر چه کسیست . تقصیر آموزش است ، تقصیر گروه کامپیوتر است یا تقصیر مسئولین سایت . اصلا بعید نیست تقصیر آن "جهان" نامرد باشد . خلاصه اینکه با این اینترنت نفتی خانگی نمی توانیم سایت آموزش را بالا بیاوریم . اصلا هر وقت که صفحه اصلی سایت آموزش را می بینیم دوست داریم بالا بیاوریم !

ای مرده شور هرچه " سیستم جامع دانشگاهی گلستان " را ببرد . طراحان ابله این سیستم ، با خودشان فکر نکردند این جا ایران است . از آن بدتر اینجا سمنان است ! مگر همه ملت ADSL دارند؟ والا از کافی نت هم باید با هزار سلام و صلوات ، این سایت لعنتی را بالا آورد . هنوز که هنوز است ما نمره الکترو مغناطیسمان را نتوانستیم از سایت ببینیم ! معلوم نیست با این سیستم مزخرف چطور قرار است انتخاب واحد کنیم ؟ آقا اصلا زمان انتخاب واحد چه وقت است ؟!

مگر نه اینکه سایت و فضای مجازی برای این طراحی می شود که دانشجویان بدون مراجعه حضوری به دانشگاه ، کارشان را بیفتد ؟ پس کو ؟!

ما این حرف ها حالیمان نیست ! یا هر چه زودتر سایت را به حالت قبلی برمی گردانید یا می سپریم به بچه ها آن را هک کنند !!

امتياز : 4 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب ها: ,
? +? نويسنده: علي تبیانیان ? تاريخ: 7 / 6 / 1389 ? موضوع: دانشگاه,طنز و انتقاد,دلنوشته ها, ?

کدوم ماه رمضون!!!!!

 

دوباره ماه رمضون اومد؛اما چه فایده ماه رمضونی که قاطی سیاست شد.آره دوساله که ماه رمضون تو تابستونه ،اون وقت ها که ما ده، دوازده ساله بودیم ماه رمضون تو زمستون بود وای چه کیفی می داد سفره افطار خونه پدر بزرگ ،سفره ای که روی کرسی پهن می شد.

آره اون موقع ها آقاجون زنده بود. ننه بزرگ پادرد نداشت وما هم کوچیک بودیم چی می فهمیدیم گوشت کیلویی چنده؟یا این که بابا که الآن سر سفره پیش ما نیست داره تو تهرون واسه ما جون می کنه!اون سالها ماشین کم بود یادمه داییم یه موتور یاماها 125 داشت از اون دوگانه سوزا ،وای من عاشق بوی دود موتورهای دوزمانه بودم اونهم تو هوای سرد حیاط خونه مادر بزرگ.

همه فکرمون یارکشی فوتبال بعد افطار با داداش ها و بچه های فامیل بود ....

اون زمون ها گذشت تا رسیدیم به الآن،بازهم ماه رمضون شد ماه رمضونی که تو تابستونه دیگه حکومتی ها نمی ذارن کسی خدای خودش رو صدا بزنه دیگه نمی ذارن شجریان "ربنا" قبل اذون رو بگه،دیگه آقا جون زنده نیست ننه بزرگ از پا درد نمی تونه وایستاده نماز بخونه داییم دیگه زنده نیست تو تصادف کشته شد اما بازهم جای شکرش باقیه که دیگه بابام پیشه ماست آخه تو تهرون ورشکسته شد برگشته اینجا پیش ما یه مغازه داره بچه های فایل بزرگ شدن و هرکدوم زن و بچه دارن یا اینکه با هم قهرن دیگه هوا سرد نیست دیگه دایی نیست اگر هم بود شاید الآن یه پراید داشت اما دود پراید که بوی گند گاز سی.ان.جی میده دیگه جای کرسی خونه پدر بزرگ باید زیر اسپیلت نشست شایدهم به جای خونه پدر بزرگ  برج ساخته باشن..............     

امتياز : 3 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب ها: ,
? +? نويسنده: علي محموديان ? تاريخ: 29 / 5 / 1389 ? موضوع: تفریح و سرگرمی,طنز و انتقاد,دلنوشته ها, ?

خدا،نان،عشق،مونگارشو.......!

 

مون گارشو چیست؟اسم یک حیوان درنده است؟جانوری موذی است؟توی جیب جا می گیره؟ خوردنی است؟

مونگارشو در زبان سنگسری (مهدیشهری) به معنای شبی مهتابی است. البته مقصود من کارخانه ای است در شمال درجزین! با تعدادی حدود 100 کارگر مرد و زن.کارخانه ای بس جهنمی با آدم هایی به حساب کذایی تر؛افرادی از قبیل گل آقا(حاجی),مهندس,زمانی,.....اشراقی وانبارلو

به معرفی تنی چند از این شخصیت ها می پردازم.

حاجی(گل آقا):التماس می کنم با کیومرث صابری اشتباه نکنید؛صاحب کارخونه،دزد به تمام معنا،ناخن خشک که حتی از یه برچسب"مون گارشو" توی کوهی از زباله نمی گذره؛با تکه کلام"به حساب چی"،عامل اصلی اخراج یا بهتر، آزادی من از کارخونه

مهندس:فوق دیپلم جغرافیا،باصدایی همچون صدای معده بعد از خوردن کنسرو لوبیا،مهدی محمودیان دکترای تقلید صدای ایشون رو داره،دلیل اصلی وجود نشاط و سرور در پرسنل،

هرچی بگم بازهم کمه..................

سهراب میقانی:با قیافه ای همچون یاغیان هجر،اسکول به تمام،دارای لفظ مهندس که البته دیپلم هم نداره وبا کامپیوتر و لوازم الکتریکی بیگانه کامل است،سرپرست بخش تولید

مهندس یاوری:به گفته بچه ها، کارشناس ارشد مدیریت داره،تا حدودی خوش تیپ،باشعور ترین شخصیت کارخونه،البته کمی لاف می زنه

انبارلو:کاریزماتیک ترین شخصیت کارخونه،کارگری متخصص در ایجاد سیلاب با آب دهن،مهندس یوسفی پدر و مادر واسش نذاشته،صاحب پژو پارس نقره ای!؟!

 

 

امتياز : 3 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب ها: ,
? +? نويسنده: علي محموديان ? تاريخ: 28 / 5 / 1389 ? موضوع: تفریح و سرگرمی,طنز و انتقاد,دلنوشته ها, ?

در باره ما

اينجا وبلاگيست براي تمامي برقي هاي عالم ! مخصوصا دانشجويان برق قدرت شبانه دانشگاه سمنان (ورودي87) × ×××××× × دوستانی که مایلند به عنوان نویسنده در وبلاگ فعالیت کنند ، در قسمت نظرات ایمیل خود را قرار داده تا نام کاربری و کلمه عبور برای آنها ارسال شود . و یا اینکه سایر نویسندگان ویلاگ را به نحوی در جریان بگذارند.


منوي اصلي

· صفحه نخست
· فهرست مطالب وبلاگ
· پروفايل
· پست الكترونيك
· آرشيو مطالب


آخرين نوشته ها

· الکترون باز هم منتشر شد!
· نمونه سوالات بررسی 1 (میانترم)
· بیست و چهارمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران
· نشریه الکترون منتشر شد!
· اجزای تشکیل دهنده ی پست فشار قوی
· ایرانیان که بوده اند
· انیشتین سر سفره هفت سین!
· تبریک های سؤالی؟
· نا امیدی به مثابه یک عادت
· معضلات
· مقدمه اي بر PLC
· در دانشگاه خبری نیست ؟؟ هست!
· "البلا فی الانتخابات الوحود " یا " کابوسی به نام انتخاب واحد "
· و اینک انتخاب واحد ...
· www.yahagh.ir
· وزیر علوم : دانشگاه مخالف فرهنگ بسیجی با خاک یکسان می‌شود
· death meter
· افتضاحی به نام "سیستم جامع دانشگاهی گلستان"
· جنگ علمی
· عارف شناسی
· وبلاگ‌هاي دانشجويي توسط دولت کنترل می شوند !!!
· سپاسنامه!
· کدوم ماه رمضون!!!!!
· خدا،نان،عشق،مونگارشو.......!
· Laptop ASUS N61JQ
· انتخاب رشته ؛ دانشگاه سمنان ، آری یا خیر ؟
· دانشگاه آزاد ، جاسبی و سوالات چهار گزینه ای
· نمرات مدار 1 استاد منثوری
· برای اسپانیا
· حدس تصویر!



آرشيو موضوعي

· دانلود
· دانلود درسی
· دانلود غیر درسی
· سیاست
· دانشگاه
· اعلام نمرات
· ادب و هنر
· شعر
· عرفان
· داستان و ادبیات داستانی
· مسابقات و سمینار ها
· رباتیک
· آموزشی
· خبر های رباتیکی!
· ENGLISH
· Book
· Music
· تازه های علم و فناوری
· لپ تاپ
· تفریح و سرگرمی
· طنز و انتقاد
· معرفی مشاهیر و شخصیت ها
· دلنوشته ها


نويسندگان

· علي تبیانیان
· علي محموديان
· شاهین احمدی
· محمد عسگری نژاد
· عارف ناصري
· علی اکبر نیکو


لينک دوستان

· دانشجویانه دانشگاه ارومیه
· دانشجویان برق 89
· مهندسان برق سمنان
· مهندسي مكانيك
· در شهر خبری نیست ...
· یه بچه شیعه
· همشهری جوان
· شعرهايي براي الناز.ش


امکانات





آمار وبلاگ

·
· تعداد آنلاين : 0
· بازديد امروز : 2
· بازديد ديروز : 11
· بازديد هفته : 40
· بازديد کل : 96408


نظرسنجي

دوست داريد وبلاگ بيشتر در چه زمينه اي فعاليت كند ؟


خبرنامه